تبليغاتX
موج كوچكتر
اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد

کاستی دیگر نظام فکری گذشته دراین است که از بیان تفسیر و تحلیل و تبیین چگونگی تغییرات جامعه و تکامل آن بر محور دین ناتوان است. اگر لازم شد چگونگی و فرمولاسیون تکامل بیان شود، نمی‌توان بین حوزه های مختلف معرفت جدایی قایل شد و بایستی همه آن‌ها را در یک برنامه منتهی به تعالی اجتماع، هم‌آهنگ کرد.

پس نظام فکری که مبنای اندیشه و عمل یک جامعه است باید بتواند در بنیاد خود، تفسیری فلسفی از حرکت ارایه داده و سپس آن را در تعریف فرد، جامعه و تاریخ به کار گیرد. در مرحله بعدی ارکان اجتماعی را از منظر خود شرح دهد و زاویه نگاه خود به حرکت را در تمامی این شاخه ها ظاهر سازد.

در نتیجه اگر بتوانیم یک نظام فکری دارای توانایی تفسیر از حرکت و تکامل اجتماعی داشته باشیم که در عین حال مجموعه اجزای خود را به صورت پیوسته و منسجم می بیند، می‌توان ارکان اجتماع را بر پایه آن استوار نموده و از هم‌آهنگی اجزای جامعه و فقدان هرگونه دودستگی اطمینان حاصل کرد.

همواره باید به این نکته دقت کرد که اگر حوزه معارف عقلی و حسی را از هم جدا کردیم، راه نفوذ معارف عقل الهی را در معارف حسی انسانی بسته‌ایم. پس تعریف و سازماندهی ارتباط میان حوزه‌های معارف بشری، لازمه یک نظام فکری می باشد.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 13:47 | لینک  | 

شرح نظام فکری سابق: مسایل فردی، مربوط به اعتقادات و تکالیف افراد می شوند. بخشی از دین متوجه این دسته از امور است. مکلف باید در زندگی فردی به باید و نباید دین عمل کند و شرک نورزد و از رذایل اجتناب کرده، به فضایل روی آورد.

اما جامعه چیزی جز جمع این افراد نیست. اگر مشکلی باشد، ناشی از عملکرد بد یا بی اعتقادی فرد در عمل است. مجریان یا به مجموعه معارف دینی عمل نمی کنند یا به آن اعتقد ندارند و یا کاهلی و سستی می کنند.

نقد نظام فکری سابق: این حد از معارف، محترم و مقدس است؛ چون پاسخ گوی نیاز پیشینیان بوده و مشکلات آنان را حل می کرده، اما باید دقت کرد که کاستی‌هایی نیز دارد. اول این‌که سه حوزه وحی و عقل و حس را از هم جدا می دانسته و برای معرفت بشری، سه منبع تغذیه جدا از هم قایل بوده است. این سه حوزه با سه روش به بررسی مسایل می پردازند؛ از این رو لزومی ندارد که باهم ارتباطی داشته باشند و هر حوزه می‌تواند بدون دیگری و مستقل از دیگری به حل مسایل بپردازد.

ارتباط این سه حوزه در این حد است که بر اساس ادراکات نظری، اعتقاداتی به اثبات می‌رسد که نتیجه آن، تبعیت از شریعت است و سپس با درک کلمات وحی، کیفیت اطاعت به دست می‌آید اما اگر مسایلی در زمینه تصمیم‌گیری اجتماعی پیدا شد خود بشر باید بتواند بیندیشد و آن را حل کند و وحی در مورد کیفیت جریان دین در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی ساکت است. این نظر معتقد است که علما در حوزه‌ها اعتقادات و احکام را بیان کرده‌اند و حالا نوبت به مسؤولان است که عمل کنند. آن‌ها در مورد مسایل حکومت می‌توانند از تجربه دیگران استفاده کنند چون موضوعات مربوط به حکومت و اجتماع، در همه جای جهان یکسان است.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 22:23 | لینک  | 

با این تعریف روشن است که حوزه نظام فکری، بسیار گسترده می‌شود و تمام اطلاعات بشری را دربر می‌گیرد. درواقع ما باید نسبت به تمامی اطلاعات و دانسته های بشری موضع‌گیری داشته‌باشیم تا بتوانیم آن‌ها را طبقه بندی کرده و سامان دهیم. باید بدانیم هر اطلاعی چگونه تولید، توزیع و چگونه مصرف می‌شود و هر یک جامعه را به چه جهتی می راند؟ کدام دسته از مشکلات را بهتر حل‌می‌کند و کدام یک موجب گسست در جامعه می‌شود؟

اما گسترده بودن حوزه عمل نظام فکری لزوما به معنای گسترده بودن خود آن نیز نیست. نظام فکری مجموعه اطلاعات بنیادینی است که کارکرد آن، ایجاد هم‌آهنگی و هم سویی دانش های بشری در قالب یک شبکه اطلاعات است. این نظام از طریق ایجاد هم فکری در اجتماع، روش تحلیل افراد را به گونه‌ای تنظیم می‌کند که مشاهده می‌شود افراد مجهز به آن در موضوعات مختلف، به شکل مشابه موضع گیری می کنند.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:42 | لینک  | 

علت ريشه اي اختلافات محوري موجود در سطح جامعه ما چيست؟

در مواجهه با این سؤال دو پاسخ ارایه شده است:

الف) گروهی معتقدند همه این مشکلات به ضعف نفس و دنیاگرایی مسؤولان مربوط می‌شود. اما مگر این نیروهای انقلابی که هم اکنون در صدر امور هستند، در همین نظام متولد نشده و پرورش نیافته‌اند؟ این فساد چگونه به درون آنان راه یافته است؟ اگر راه حل در تعویض آنان با دیگری است، چه تضمینی وجود دارد که او نیز به همین فساد دچار نشود؟

ب) گروه دیگری بر این باورند که گرچه می‌توان رد پای فساد برخی از مسؤولان را در دسته ای از مشکلات دید، لکن با نگرشی دقیق تر، محور مشترک دیگری را می‌توان در غالب این درگیری ها مشاهده کرد و آن نامعلوم بودن نحوه جریان دادن دین در عرصه تصمیم سازی و تصمیم گیری است. تا وقتی ندانیم و نفهمیم که آن حکومتی که انقلاب به دنبال پیاه سازی آن است، چه اجزا و اضعاف و چه ویژگی ها و بایسته هایی دارد، همواره در گرداب چنین اختلافاتی دست و پا خواهیم زد.

اما ماندن در این وضع ممکن نیست. یا باید براساس کلیات مشترک و قبول عموم، جزییات مورد اختلاف را حل کرد و یا به ناچار قدم به قدم به سمت قتل‌گاه انقلاب نزدیک شد.

در این راستا ابتدا باید رابطه میان ارزش های انقلاب و یا اسلام ناب را با شناخت اجتماعی و سپس با عمل اجتماعی برقرار کرد. در واقع به یک مجموعه اطلاعات اساسی نیاز است تا اولا تمامی شناخت‌های نظری و حسی را در یک مجموعه انسجام دهد و ثانیا ارتباط میان این مجموعه را با مجموعه عمل اجتماعی برقرار نماید. به این اطلاعات و دانش اساسی، «نظام فکری» می گوییم.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 20:24 | لینک  | 

عشق من! پاييز آمد مثل پار
باز هم ما بازمانديم از بهار

 احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما

 بايد از فقدان گل، خون‌جوش بود
در فراق ياس، مشكي‌پوش بود

 ياس بوي مهرباني مي‌دهد
عطر دوران جواني مي‌دهد

 ياس‌ها يادآور پروانه‌اند
ياس‌ها پيغمبران خانه‌اند

 ياس ما را رو به پاكي مي‌برد
رو به عشقي اشتراكي مي‌برد

 نويد آشتي‌ست
ياس دامان سپيد آشتي‌ست

 در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس
بر لبان‌ ما كه مي‌خنديد؟ ياس

 ياس يك شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يك سحر مهمان ماست

بعد روي صبح پرپر مي‌شود
راهي شب‌هاي ديگر مي‌شود

 ياس مثل عطر پاك نيت است
ياس استنشاق معصوميت است

 ياس را آيينه‌ها رو كرده‌اند
ياس را پيغمبران بو كرده‌اند

 ياس بوي حوض كوثر مي‌دهد
عطر اخلاق پيمبر مي‌دهد

حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانه‌هاي اشكش از الماس بود

 داغ عطر ياس زهرا زير ماه
مي‌چكانيد اشك حيدر را به چاه

 عشق محزون علي ياس است و بس
چشم او يك چشمه الماس است و بس

 اشك مي‌ريزد علي مانند رود
بر تن زهرا، گل ياس كبود

 گريه، آري گريه چون ابر چمن
بر كبود ياس و سرخ نسترن

 اين دل ياس است و روح ياسمين
اين امانت را امين باش اي زمين

 نيمه شب دزدانه بايد در مغاك
ريخت بر روي گل خورشيد، خاك

 ياس خوشبوي محمد داغ ديد
صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

 مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو كس از قبر او آگاه نيست

 گريه كن زيرا كه گل‌ها ديده‌اند
ياس‌هاي مهربان كوچيده‌اند

احمد عزیزی

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 18:56 | لینک  | 

نظام فکری چیست؟ و در شرایط کنونی کشور، چه سؤالی و چه نیازی ما را به پرداختن بدان سوق می‌دهد؟ مشکل اساسی جامعه کنونی ما در چیست؟ و نظام فکری چه کمکی به حل آن می‌کند؟

پس از گذشت بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی، آن چه بیش از همه باعث تولید مشکل در سطح جامعه و گاه هدرروی انرژی و توان نیروهای انقلاب شده و اغلب باعث ایجاد بدبینی عمومی در مردم نسبت به انقلابیان و حتی گاه خود انقلاب گردیده است، وجود دوگانگی و شکاف هایی در میان اندیشمندان و مسؤولان کشور بوده که گذشت زمان، نه تنها مرهمی بر آن ننهاده بلکه شکاف میان گروه ها روز به روز گسترده تر شده است. در بدترین حالت، مردم شاهد صف آرایی و درگیری هایی در عرصه سیاسی میان نیروهایی بودند که در سالیانی نه چندان دور، مدعی و داعیه‌دار انقلاب مردمی بهمن 57 بودند.

ریشه این آسیب اصلی و محوری چیست؟ چرا چنین اختلاف هایی به وجود می‌آید و چرا با مطرح شدن هر مسأله تازه ای جبهه گیری ها و صف آرایی ها شدید می شوند؟
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 5:27 | لینک  | 

لازم بود درباره یک مبنای عمیق فلسفی کمی صحبت کنم. باید بدانیم که انقلاب اسلامی توانسته در عمیق ترین لایه های اندیشه ورزی غوص کرده و ادبیات و آرای خود را بر همه نظرات تفوق دهد. این اتفاق هم بحمدالله رخ داده، چه بخواهیم و چه نخواهند.

مطالبی که در باب ولایت ارایه شد، متکفل تاسیس بنیان نوینی برای اندیشه ورزی و حصول تفاهم میان انسان هاست، به نحوی که دوستانِ یگانه پرستی را همراه نموده و دشمنانش را به اسکات بکشاند.

من فقط در حد معرفی به این بنیان پرداختم و در ادامه، نظام فکری منبعث از این پایگاه فلسفی را معرفی خواهم نمود، ان شاء الله که مفید افتد.

یادم نرود که در پی بررسی مناسب تر و جدی تر اوضاع زمانه به سراغ این مباحث ژرف رفته ایم و پس از درنگی نه چندان کوتاه، حتما سری به حال و روز دوره خود خواهیم زد.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:31 | لینک  | 

جاي‌گاه امام در جامعه، جريان هدايت و خارج كردن مردم از ظلمات به سمت نور است. به همين دليل مردم نمي‌توانند او را برگزينند بل‌كه خداوند متعال او را انتخاب مي‌كند. بنابراين امامت كه مجراي نور و هدايت الهي است در اختيار ما نبوده و خداوند متعال مجاري نور خودش را در عالم قرار مي دهد.

در اين باب مي‌توان به فرمايشي از  امام رضا (ع) اشاره كرد كه مكانت امامت را روشن تر مي‌كند: «‌... ان الامامة منزلة الانبيا و ارث الاوصيا ان الامامة خلافه الله و خلافه الرسول و مقام اميرالمؤمنين و ميراث الحسن و الحسين ...‌». چون اين شأن را خداوند متعال به امام مي‌دهد، جاي‌گاه ما نيز نسبت به او، ‌تولي است همان گونه كه شأن ما نسبت به خداي متعال خضوع است. بايد اشاره كرد كه حتي در خاك‌ساري اين امر موضوعيت ندارد كه بنده مي‌خواهد به كمال برسد، بل‌كه شأن عبد خاك‌ساري است. البته باطن خاك‌ساري در برابر خداوند متعال، ‌عزت ايمان است.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 19:38 | لینک  | 

الله نور السماوات و الارض... . خداي متعال نور آسمآن‌ها و زمين است. مثل نور او مانند چراغ‌داني است كه در آن چراغي تعبيه شده. حضرت امام صادق (ع) فرمودند اين مشكات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است. در آيه شريفه از دو مصباح ياد شده كه اولي امام حسن (ع) و دومي امام حسين (ع) مي‌باشند.

اين چراغ از يك درخت مبارك زيتون شعله ور مي‌شود كه در قسمت مياني باغ واقع شده كه آفتاب گير است. اين درخت به وجود مقدس حضرت ابراهيم (ع) تعبير شده است. اين چراغ يك روغني دارد بسيار نوراني كه بر اساس روايت، اشاره به علوم و معارفي دارد كه از اين مطلع انوار الهي مي‌جوشد.

«نور علي نور» ‌ايمه‌اي هستند كه يكي پس از ديگري مي‌آيند. در آياتي كه بحثي از نور داشته‌اند، نوعا نور به امام تفسير شده است. خداوند هر كس را كه بخواهد هدايت مي‌كند. هدايت البته همواره در پرتو نور است؛ ‌لذا اين كه ايمه (‌عليهم السلام) انوارند، ‌يعني هادي هستند و هدايت به وسيله آن‌ها اتفاق مي‌افتد. امام و ولايت امام حيات و ماء و ايمان است. عمل مؤمن (كسي كه به ولايت الاهيه ايمان دارد) او را به سرچشمه آب مي‌رساند؛ يعني به ولايت الاهيه. نور اين هدايت در خانه‌هايي است كه خداي متعال اجازه رفعت به آن‌ها داده است و اجازه داده يادش در آن‌ها ذكر شود.

اما آيات بعدی راجع به كفار است. عمل كفار مثل سراب در بيابان سوزان است و ايشان را به سراب و ظلمات مي‌رساند. درواقع باطن عمل كافر، ظلمت است. خودشان ظلمات هستند و عمل آن‌ها نيز -كه تولي به اوليای ظلمت است و مبدأ جريان ولايت آن‌ها مي‌شود- ظلمات است.

اما براساس روايت شريفي از امام صادق (ع) ظلمات همان اولي و دومي بوده و يغشاه موج به سومي اشاره دارد كه خود آن‌ها وجودهاي ظلماني و ولايتشان هم مبدأ ظلمات در عالم است. بعضها فوق بعض به معاويه ملعون و فتن بني اميه اشاره مي‌كند و ظلماتي كه در عالم پراكنده كردند تا جايي كه مؤمن دست خود را نمي بيند. اولياي باطن فضاي ظلماني درست مي‌كنند تا بتوانند در اين فضا اعمال ولايت كنند. اما آن كسي كه اعتقاد به بعث دارد و مي‌داند پايان عمر دنيايي‌اش، ‌پايان زندگي‌اش نيست، حقا به خدا و رسول و نوري كه خدا براي هدايت عوالم تنزل داده است ايمان مي‌آورد.

«و من لم يجعل الله له نور،‌ فما له من نور». يعني كسي كه در اين دنيا امام نداشته باشد، در روز قيامت نيز از نور برخوردار نيست. درواقع نور عالم آخرت نيز امام است كه همين دنيا هم بايد كسب شود.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 20:27 | لینک  | 

آن چه تمام انبياي الهي افراد بشر را به سوي آن دعوت كرده‌اند، اصل «توحيد» است. غايت رسالت ايشان هم توحيد در پرستش (و نه فقط توحيد در خالقيت) است؛ به گونه‌اي كه تمام خضوع و خشوع و تذلل بشر در برابر خداوند متعال و ناشي از تسليم محض باشد. اين درواقع همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبه‌هاي خلقت متناسب با ظرفيت وجودي آن‌ها خواسته است كه نسبت به ولايت الاهيه ميثاق و عهد بگذارند. آن‌گاه بر اساس شدت پذيرش اين ميثاق، تمامي مخلوقات درجه‌بندي شده‌اند. از ميان تمامي مخلوقات، نبي اكرم (س) و اهل بيت عصمت (ع) در پذيرش تام و تمام اين ميثاق پيش‌گام شدند. به همين دليل ميثاق ولايت ايشان نيز از تمامي عوالم خصوصا عالم انساني گرفته شد. اين ميثاق البته در طول ميثاق ولايت الاهيه است. بدين ترتيب، پذيرش ولايت ايشان، جزيي از ميثاق توحيد است.

دين هم شرح و شؤون تولي تام به ولايت الاهيه و تبري تام از ولايت غير است. درواقع احكام دين و تناسبات آن‌ها بر اساس ولايت الاهيه شكل مي‌گيرند و ملاك احكام ذات آن‌ها نيست.

خداوند متعال در پذيرش دين اكراه و اجبار قرار نداده و انسان‌ها در پذيرش ولايت او اختيار دارند. از ديگر سو دو مسير رشد و غي در برابر انسان قرار داده شده است. پذيرش مختارانه ولايت الاهيه منجر به رشد و پذيرش ولايت طاغوت، منجر به غي خواهد شد. نتيجه تولي به ولايت الاهيه، خروج از ظلمات به سمت نور است و نتيجه ولايت طاغوت خروج از نور به سمت ظلمات. نور خداوند متعال در عوالم،‌ همان نور ايمه اطهار (عليهم السلام)‌ است. ظلمات نيز تاریكي هاي ناشي از ولايت طاغوت است زيرا باطن گناه،‌ تولي به ولايت طاغوت است. در مورد ايمان و كفر نيز بايد گفت كه ايمان مانند رشد و نور، همان پذيرش و كفر همانند غي و تاريكي،‌ همان اعراض از ولايت الاهيه هستند.

از آن جا كه ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) همان ولايت الاهيه است پس پذيرش ولايت آن حضرت،‌ همان حقيقت دين است. تولي به ولايت معصومين (عليهم السلام) مبدأ تمامي خيرات و باطن تمام خوبي ها و تولي به ولايت طاغوت منشأ تمام شرور و باطن تمام بدي هاست.

بر مبناي روايات صادر شده از اهل بيت (عليهم السلام)‌ ايشان حتي اختيار حلال و حرام الهي و تشريع احكام را نيز در اختيار دارند و اين يعني همان مطلب كه احكام شرع؛ تناسبات ولايت ايمه (عليهم السلام) است. ايشان تناسبات ولايت خود را تحليل و تناسبات ولايت طواغيت را تحريم مي‌نمايند.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 22:9 | لینک  | 

از بنیادی ترین نیازهای امروز جامعه ما، بررسی آسيب‌هاي حوزه و نهاد روحانيت از زاويه معارف بنيادين است. به نظر مي‌رسد دو آسيب جدي اين حیطه را تهديد مي‌كند:‌

1. غفلت از كاركرد عيني دين

2. غفلت از حجيت

كم‌ترين ضايعه حاصل از اين آسيب ها افول ابهت روحانيت و بيش‌ترين ضايعه آن‌ها، ‌ايجاد انحراف در دين‌داري است. در باب آسيب نخست بايد گفت كه عده‌اي از دانشمندان صرفا به كارآيي در عينيت متمركز شده و در تفقه خود،‌ شرايط عيني را اصل قرار مي‌دهند. در اين صورت، ‌فهم آن‌ها رفته رفته تابع شرايط عيني مي‌گردد. در نظر ايشان مفهوم دین، عقلايي و عرفي است.

پس اگر از حجيت تفقه غفلت شود، ‌جريان نياز و ارضاي مادي كه با تغيير خود، تغيير مفاهيم عقلايي را رقم مي‌زند،‌ ادراكات اصحاب تفقه را تعیین می کند. چنين ديدگاهي فهم از دين را بر محور توسعه نياز و ارضاي مادي قرار مي دهد و بدين ترتيب، آن را از حجيت ساقط مي نمايد.

اما در باب غفلت از كارآيي دين بايد گفت كه اگر ما توان حاكم كردن تفقه خود را بر مسايل زمانه نداشته باشيم؛ در مقابل دشمن دچار انفعال خواهيم شد. بر اين اساس نتيجه مي‌شود كه حوزه ها بايد به دنبال استكمال تفقه باشند. البته اين امر نه به معناي كامل كردن دين؛ بل‌كه به اين معني است كه تفقه و معرفت ديني ما ملزم به تكامل است.

براي دست‌يابي به چنين مقصودي حوزه‌هاي علميه سخت محتاج اعمال نوع خاصي از پرورش روحي و ذهني نسبت به دانش‌پژوهان ديني‌اند تا ايشان هم نسبت به مسايل عيني در سطح ملي و جهاني داراي بصيرت و تحليل باشند و تعارض ميان نظام كفر و ايمان را در مقياس بين‌المللي درك كنند و هم نگاه ايشان به امر حجيت نگاهي نو باشد.

آن‌چه در اين مقدمه آمد،‌ ضرورت بحث ولايت الاهيه و جريان آن در تمامي شؤون حيات را روشن کرد.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 22:29 | لینک  | 

علتی داشت غیبت ما که برطرف شد و من توفیق دوباره یافتم برای حضور.

این بار رویکردی دیگر خواهم داشت برای گفتن و نوشتن. ساده و کمی علمی تر. امواج را داشته باشیم و کمی هم در اعماق سرک بکشیم.

از این پس مطالبی طولانی تر خواهم داشت ولی همه لازم برای درک و فهم شرایطی که امروز در آن افتاده ایم.

طیب الله انفسکم.

یا علی مدد.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 21:57 | لینک  |